أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
318
تجارب الأمم ( فارسى )
از بطايح [ 1 ] تا تكريت [ 2 ] ببستهاند . [ نمايان شدن كاخ سپيد خسرو در بهرسير ] مسلمانان چون به بهرسير [ 3 ] درآمدند ، كاخ سپيد بر ايشان نمايان گرديد . ضرار خطّاب گفت : - « الله اكبر ، اين همان است كه خدا و پيمبرش نويد دادهاند : كاخ سپيد خسرو ! » سوگند ، كه تا بامداد تكبير گفتند . آن پارسى كه زينهار خواسته بود ، به مسلمانان گفت : - « چندان در ميانشان بداشتهايد كه سگها و گربهها را خوردهاند . » سعد ، آنك كه در بهرسير فرود آمده بود - بهرسير نشيمن خسرو بود - در جست و جوى كشتى بود ، تا سپاه را از آب بگذراند و به شهر دور رساند . كارى نتوانست كرد . روزى چند بماند و بالا و پايين مىرفت . تا آن كه از پارسيان بى دين كسانى به نزد وى آمدند و گدارى را به وى بنمودند كه از آن به دل دشت آن سوى مىگذشتند . ليك سعد نپذيرفت و مسلمانان را در همان جا نگاه داشت ، كه ناگهان آب ، از باران پرمايهء تابستان بالا آمد و سخت بترسيدند . پس ، سعد ياران را گرد كرد و در ميانشان به سخن ايستاد . ستايش خدا كرد و گفت : - « دشمن ، در آن سوى آب پناه گرفته و خود را از گزند شما بر كنار داشته است . با اين آب ، شما به سوى آنان راهى نداريد . ليك ، آنان ، هر گاه كه بخواهند آهنگ شما توانند كرد . از درون كشتىهاشان ، به سوى شما تيراندازى كنند و نيزه افكنند . جنگاوران در روزها و نبردهاى پيش ، كارتان را آسان كردهاند . گذرگاههاشان را بستهاند . پاسدارانشان را نابود كردهاند . كار آن است كه دل پاك بداريد و پيش از آن كه دنيا شما
--> [ ( 1 ) ] بطايح بطيحه بطحا : پهنهاى در ميان واسط و بصره . [ ( 2 ) ] تكريت : جايى است در ميانه بغداد و موصل و در كرانهء دجله ، كه از آن تا بغداد سى فرسنگ است . دژى استوار در آنجاست . ( مراصد الاطلاع ) . [ ( 3 ) ] بهرسير [ به اردشير ] همان شهر نزديك ( المدينة الدّنيا ) است . ( طبرى 5 : 2432 ) ، در برابر شهر دور ( المدينة القصوى ) كه در همين جا از آن ياد شده است . نيز نگاه كنيد به متن ( ص 80 ) كه گويد : . . . تيسپون و به اردشير دو شهر شاهنشين .